غزل شمارهٔ ۴۷۰
بیا ای یار و بر اغیار میخند
بیا ای یار و بر اغیار میخند
بنوش این جام و با خمار میخند
یکی ایمان گزید و دیگری کفر
تو مؤمن باش و با کفار میخند
یکی با تو نعم گوید یکی لا
تو با اقرار و با انکار میخند
چو دنیا نیست مأوای حکومت
دلا بر ریش دنیادار میخند
زبان بربند و خامش باش در عشق
مشو بی زار و بر آزاد میخند
بیا چون نعمتالله ناظر حق
ببین دیدار و بر دیدار میخند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.