راز سخن

غزل شمارهٔ ۳۳۴

همه عالم ظهور حضرت اوست

همه عالم ظهور حضرت اوست
همه وابستهٔ محبت اوست
هرچه اندر وجود موجود است
غرق بحر محیط رحمت اوست
تو منی من توام دوئی بگذار
این همه نزد ما هویت اوست
تو عزیزی عزیز خواهی بود
زانکه این عزت تو عزت اوست
همه را خدمت خوشی می کن
چون همه خادمان خدمت اوست
هر خیالی که نقش می بندم
معنیش صورتی ز کسوت اوست
همه منعم به نعمت اللهند
هرچه بینیم عین نعمت اوست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.