راز سخن

غزل شمارهٔ ۶۵

فانی دردیم و فانی از فنا

فانی دردیم و فانی از فنا
باقی عشقیم و باقی از بقا
نه اثر ما را ز ذات و از صفت
نه خبر از مبتدا وز منتهی
نه امید وصل و نه بیم فراق
نه غم درد و نه شادی دوا
در محیط عشق او مستغرقیم
بر کجائی ای برادر بر کجا
از وجود و از عدم آسوده ایم
حق و باطل دعوی و معنی تو را
عاشق و معشوق پیش ما یکیست
جز یکی خود نیست در هر دو سرا
نعمت اللهم به هر جا که روم
با خدایم با خدایم با خدا

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.