راز سخن

شمارهٔ ۱۰۷

آمد نگار بر در دل دیده باز کن

آمد نگار بر در دل دیده باز کن
بنشین به عیش و در ز رقیبان فراز کن
با یار نازنین چو بیابی مقام امن
چندانکه ناز بیش کند تو نیاز کن
مطرب بیا که یار ندیم است و گل ببار
آهنگ عاشقانه در این پرده ساز کن
از سیر آن دهن که نیاید سخن چه سود
ای دل که گفت با تو که افشای راز کن
جانا چو عفو می کنی از جرم ما بگیر
ور می کشی به جانب ما دیده باز کن
ای شاهدی مراد دل از هیچ کس مجوی
روی نیاز را به در بی نیاز کن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.