راز سخن

شمارهٔ ۱۸۷

دین و دنیا از آن من باشد

دین و دنیا از آن من باشد
اگر او دلستان من باشد
دارم از جان خویش دوسترش
اگر آن دوست جان من باشد
آن حلاوت که در لبست او را
اگر اندر لبان من باشد
من گمان می برم که روح القدس
هر شبی میهمان من باشد
من گدایم برین درو روزی
ملک کونین نان من باشد
گر شبی مر سگان کویش را
طعمه از استخوان من باشد
بگزارم خراج هر دو جهان
اگر او در ضمان من باشد
خویشتن را بجان زیان کنم ار
سود او در زیان من باشد
ننویسم به جز حکایت دوست
تا قلم در بنان من باشد
غزلکهای اینچنین شیرین
دستکار زبان من باشد
همه اشعار سیف فرغانی
چون ببینی از آن من باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.