راز سخن

چگونه‌ای

از گلشن اوفتاده به گلخن چگونه‌ای؟

از گلشن اوفتاده به گلخن چگونه‌ای؟
با من چگونه بودی و بی من چگونه‌ای؟
از ابرِ عشق سر زده بر سنگ قبر عشق
در گلخن اوفتاده ز گلشن چگونه‌ای؟
لختی سکون گرفته ز تسکین اشک و آه
بر آب و باد ساخته مسکن چگونه‌ای؟
پرکنده در قفس ز غم جفت، جفت غم
ای مرغ عشق زنده به ارزن چگونه‌ای؟
رخت عروسی‌ات به تنت زار می‌زند
پرپرزنان ز سور به شیون چگونه‌ای؟
آه ای کلید در به در روزن امید
در آن حصارِ بی در و روزن چگونه‌ای؟
در نای مانده رد شده از بیخ گوش قوم
پنهان ز چشم کوچه و برزن چگونه‌ای؟
درحبسِ‌‌نای‌‌‌مانده‌‌تر از نعرهٔ کسی
که‌ش نیست نای نعره ‌کشیدن چگونه‌ای؟
ای دوست در قلمرو دشمن برغم دوست
کز دوست مانده رانده ز دشمن چگونه‌ای؟
یک گوشه زان مثلث تزویر و زور و زر
بنشسته چله‌ چله به مکمن چگونه‌ای؟
گیرم برآیی از پس قارون زر به زور
با ضرب و زور نیزهٔ قارن چگونه‌ای؟
دادت به وعدهٔ سر خرمن به دست باد
با آن مترسک سر خرمن چگونه‌ای؟
افتاده قطره‌ قطره به پای دو سنگدل
کوبیده چشمت آب به هاون چگونه‌ای؟
سر می‌رود ز گردنت ای شمع در وفا
از حد گذشته یک سر و گردن چگونه‌ای؟
دختر! در آن قبیلهٔ از بیخ و بن عرب
در عرصه‌ای به تنگی مدفن چگونه‌ای؟
گل‌کرده ‌بذر زنده‌به‌گوران باستان
بر گور خویش کرده نشیمن چگونه‌ای؟
با یک ‌قبیله خار مغیلان برهنه‌پای
صحرانورد وادی اَیمن چگونه‌ای؟
از یک‌ عشیره غول بیابان که بگذریم
با ظلمت و حرامی و رهزن چگونه‌ای؟
آنجا که خار پژمرد ای گل چه می‌کنی؟
آنجا که مرد جا زند ای زن چگونه‌ای؟
درگودرفته‌‌تر ز جهان‌پهلوان عشق
بیژن‌تر ای منیژه ز بیژن چگونه‌ای؟
از دست من به دست پدر در دهان چاه
افتاده پشت گوش تهمتن چگونه‌ای؟
ای ماه مهربان که درآمد ز مهر و ماه
روز و شبت عقیم و سترون چگونه‌ای؟
با سنگسار سنگ‌ِموانع‌‌تراش دهر
نامادری ز جنس فلاخن چگونه‌ای؟
از پیش و پی ز خوف و رجا بهمن و سراب
چون دی میان آذر و بهمن چگونه‌ای؟
ای وصلهٔ جواب تو ابن‌السلام‌ها
وی نخ نداده یک سر سوزن چگونه‌ای؟
مجنون چگونه بود؟ حریفان چگونه‌اند؟
قبلاً چگونه بودی و بعداً چگونه‌ای؟
پروانهٔ دوآتشه در کورهٔ وفا
آنجا که آب می‌شود آهن چگونه‌ای؟
دامن به آتشی زدی آتش به دامنی
با شعله‌های دست‌به‌دامن چگونه‌ای؟
جان کنده و نکنده دل از کوهکن به زور
جان داده و نداده به زر تن چگونه‌ای؟
برهان عشق پاک و دلیل وجود دل
زینگونه مستدلّ و مبرهن چگونه‌ای؟
دور از تو همچو ماهی از آب رانده‌ام
از من جدا چو لاله ز لادن چگونه‌ای؟
با اینهمه به کوری آن ابر راه‌بند
چشمم به روی ماه تو روشن چگونه‌ای؟
ای شاه‌مات شاعر دربار چشم خویش
با آن قصیده‌های مطنطن چگونه‌ای؟
با خیل بیت‌ها که به عشق تو رام شد
هرچند با قوافی توسن چگونه‌ای؟
ای گل تو هم ز شاعر بلبل‌زبان بپرس
از شرح عمق فاجعه الکن چگونه‌ای؟
چون مرغ حق ز حنجرهٔ خون‌چکان خموش
ای ده زبان کنایه به سوسن چگونه‌ای؟
لیلی‌زدست‌‌داده‌تر از قیس عامری
وانگه زدست‌رفته‌‌تر از من چگونه‌ای؟
قحط وفاست در بُنهٔ آخرالزمان
از عهد خود بپرس که متقن چگونه‌ای؟
در دست باد بر سر پیمان خود چو بید
فانوس رنگ‌باخته‌روغن چگونه‌ای؟
آماج چشم‌بندی نسیان به یاد من
چشمت ز اشک دوخته جوشن چگونه‌ای؟
ای یار صاف‌وساده‌تر از آب و آینه
با گرد و خاک دشمن پرفن چگونه‌ای؟
آسیمه‌سر ز نظم پراکندهٔ فلک
تخم سخن به نظم پراکن چگونه‌ای؟
از راست رم نکرده رود زیر بار کج
با چرخ پیر این خر کودن چگونه‌ای؟
نی‌ نی که خایه مالد و گیرد ز گرگ و میش
با گرگ و میش این سگ ریمن چگونه‌ای؟
امن و امان نمانده ترا تا بپرسمت
از عشق بی‌امان من ایمن چگونه‌ای؟
رنگی به رخ نمانده ترا تا بگویمت
همرنگ روزگار ملوّن چگونه‌ای؟
بودی چو نیزهٔ سپرافکن جگرشکاف
در نیزه‌زار غم سپرافکن چگونه‌ای؟
بودی مثل به چابکی آنک به قید و بند
مانند دست و پا زده پازن چگونه‌ای؟
با آن غرور سربه‌فلک‌برده‌تر ز کوه
چون سقف کوته است فروتن چگونه‌ای؟
مضطر چنانکه گشته‌ای از پای تا به سر
دست دعا به دامن ذوالمن چگونه‌ای؟
از عرش ابر سر زده بر سنگ‌فرش قبر
از گلشن اوفتاده به گلخن چگونه‌ای؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.