راز سخن

شمارهٔ ۳۵۵

روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف

روزی که صبح حشر کند رو به یک طرف
گردد بهشت یک طرف آنکو به یک طرف
سنجند اگر به روز قیامت گناه من
افتد ز بار جم ترازو به یک طرف
شوق تو مست کرده چنان اهل باغ را
افتاده گل به یک طرف و بو به یک طرف
چون شانه پاره پاره دلم گر شود رواست
خط یک طرف کشیده و گیسو به یک طرف
چشمی که چون نگاه به هر سو می دوید
امروز کرده گوشه ابرو به یک طرف
چون سیدا اگر چه بهر سوی می تپم
آخر نهم ز درد تو پهلو به یک طرف

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.