شمارهٔ ۱۹۱
شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
شمع بزمم از تماشای تو شاخ گل شود
مردمک در دیده پروانه ام بلبل شود
در چمن هر گه بشویی زلف عنبربوی خویش
بید مجنون در لب جود دسته سنبل شود
در جهان از همت پیران به جو راه نجات
قامت خم گشته بر دریای آتش پل شود
تیره بختان را نباشد از پریشانی گزیر
دود هم گرد سر بر گرد دو کاکل شود
میل خالش آنقدر دارد سپند شوخ من
گر در آتش برده بنشانند تخم گل شود
شد پریشان زلف گنج حسن تا بر باد رفت
می کند دیوانگی هندو اگر بی پل شود
از حواس باغبانان بس که رفتست امتیاز
بعد ازین در بوستان جغد آید و بلبل شود
سیدا بی قدر افتادست در ملک بخار
تربیت سازند او را طالب آمل شود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.