شمارهٔ ۳۰
سایه از بی تابیم سیلی زند مهتاب را
سایه از بی تابیم سیلی زند مهتاب را
اضطرابم جان درآرد کشته سیماب را
می شود خصم قوی از چرب و نرمی زیر دست
می کند پامال خود یک قطره روغن آب را
بر ضعیفان بیشتر می آید از دوران شکست
موج پندارد گلوی آسیا گرداب را
تیغ استاد مکمل باشد از نقصان تهی
نیست بر شمشیر ابرو دست پیچ و تاب را
زور بازو را چه نسبت پیش عقل حیله گر
رستم از تدبیر زد بر خاک و خون سهراب را
نیک و بد را از حوادث های دوران چاره نیست
کی تواند سد ره شد خار و خس سیلاب را
از تواضع قبله عالم توان شد سیدا
می کند پشت دو تا مد نظر محراب را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.