راز سخن

تشویش

سنگین نشسته برف

سنگین نشسته برف
غمگین نشسته شب
اندوه من به دل
تشویش من به لب
آتش اگربمیرد
آتش اگر که سایه به صحرا نیفکند
در راه گرگ ها به قافله ها می زنند باز
سیمای بی نوایی و بی برگ باغ ها
بانگ کلاغ ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.