سکه
خاطرم دریای پر غوغاست
خاطرم دریای پر غوغاست
یاد تو چون سکه ای سیمین رها بر آب این دریاست
خاطر دریا پریشان است
سینه دریا پر از تشویش توفان است
دست من درموج و چشمم سوی ساحل هاست
قلب من منزلگه دل هاست
نه بر این دریای سکونی
نه به ساحل ها چراغ رهنمونی
کی براید از افق شمع بلند آفتابم ؟
تا درنگ آرم دمی
تا بیاسایم کمی
تا در این امواج یادی یادگاری را بیابم
ای درغیا سر به سر موج است و گرداب است یا غرقاب
سکه سیمین فروتر می رود در آب
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.