راز سخن

تاریکی درتاریکی

زنهای چادری

زنهای چادری
چون گله ای پرنده کور سیاه فام
بر گرد گور تازه نشستند و نوک زدند
یک بارخ شیونی
بگشوده بال تیز
پر پر زنان به ککل کاج کهن نشست
آن گاه ناله ها
بر آسمان آبی این ساحت فقیر
یک ریز خط کشید
چون شام در رسید و پرکنده شد گروه
در مزرعی که بارور از مرگدانه بود
تاریکی و سکوت به یک بستر آمدند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.