راز سخن

رباعی شمارهٔ ۹۸

دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت

دل خسته و زار و ناتوانم ز غمت
خونابه ز دیده می‌برانم ز غمت
هر چند به لب رسیده جانم ز غمت
غمگین مانم چو باز مانم ز غمت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.