راز سخن

شمارهٔ ۲۷۵

از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم

از پی تو ز عدم ما به جهان آمده‌ایم
نز برای طرب و لهو و فغان آمده‌ایم
عشق نپذیرد هستی و پرستیدن نفس
ما ازین معنی بی نام و نشان آمده‌ایم
تا کی از نسبت بی اصل همی لاف زنیم
کز غرور خود بی خود به زبان آمده‌ایم
مانده در بند زمانیم و زمان ما را نه
در مکانیم نه از بهر مکان آمده‌ایم
هر کسی راه ازین ره به قدم می‌سپرد
ما در اسپردن این راه به جان آمده‌ایم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.