راز سخن

شمارهٔ ۴۱

ای پر دُر گوش من ز چنگت

ای پر دُر گوش من ز چنگت
وی پر گل چشم من ز رنگت
هنگام سماع بر توان چید
تُنگ شکر از دهان تنگت
چون چنگ به چنگ بر نهادی
آید ز هزار زهره ننگت
چون شوخ نه ای بسان نرگس
کی باده دهد چو بادرنگت
هم صورت آهویی به دیده
زین است تکبرِ پلنگت
در صلح چگونه‌ای که باری
شهری‌ست پُر از شکر ز جنگت
ای چشم خوشت مرا چو دیده
یک روز مباد آژرنگت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.