شمارهٔ ۲۹
دردا که ز دست، یار بگزیده برفت
دردا که ز دست، یار بگزیده برفت
آرام و قرار دل غمدیده برفت
شد دیده سفید و دل سیاه است، که گفت؟
کز دل برود هر آنچه از دیده برفت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.