راز سخن

شمارهٔ ۸۵۲

ترک من کز بزم می گلرنگ می‌آید برون

ترک من کز بزم می گلرنگ می‌آید برون
همچو شمشیر از برای جنگ می‌آید برون
رسم خونریزی به دست و تیغ او زیبنده است
این حنا از دست او خوش‌رنگ می‌آید برون
هیچ کس از صحبت آشفتگان خوشدل نرفت
مور از ویرانه‌ام دلتنگ می‌آید برون
نیست آسان ساغر عشرت گرفتن از فلک
بادهٔ ما همچو لعل از سنگ می‌آید برون
بس که گشتم ناتوان، هرگاه می‌نالم سلیم
ناله‌ای گویی ز تار چنگ می‌آید برون

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.