شمارهٔ ۷۲۸
هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع
هرکه را بینی، بود در فکر سامان طمع
تا به کی بیند کسی خواب پریشان طمع
قرص لیموی قناعت، چاره ی این علت است
نشکند صفرای اهل حرص از نان طمع
عافیت خواهی، توقع را ز خاطر دور کن
در دهانت بیضه ی مار است دندان طمع
چون مگس از عجز تا کی پشت سر خارد کسی
زهرمار حرص بادا شکرخوان طمع
بی توقع نیست کس، آزادگان را هم بود
چشم پوشیده، چراغ زیر دامان طمع
سجده ی آدم نکرد ابلیس از فرمان حق
می کند آدم سجود او به فرمان طمع
مدح دونان گفتن از روی طمع باشد سلیم
چند همچون نوحهگر باشی ثناخوان طمع
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.