راز سخن

شمارهٔ ۵۳۹

گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد

گل از هوای تو در رنگ و بو نمی‌گنجد
ز شوق لعل تو می در سبو نمی‌گنجد
چو مو ضعیف شدم در هوای صحبت تو
ولی میان تو و غیر، مو نمی‌گنجد
در آشنایی دل‌ها چه باعثی باید
که در میان دو آیینه رو نمی‌گنجد
فزون ز طاقت منصور بود مستی عشق
شکوه سیل بهاری به جو نمی‌گنجد
سلیم زحمت بیهوده می‌کشند احباب
به زخم سینهٔ تنگم رفو نمی‌گنجد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.