راز سخن

شمارهٔ ۴۷۲

دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد

دلم چو لاله در اطراف باغ می‌رقصد
جنون ز بوی گلم در دماغ می‌رقصد
اصول دایرهٔ روزگار خارج نیست
به مجلسی که چو مستان ایاغ می‌رقصد
ز شیونی که کنم، بخت من چه غم دارد
چو عندلیب کند ناله، زاغ می‌رقصد
چراغ دیده از او گشت روشن و از ذوق
مژه به دیده چو دود چراغ می‌رقصد
سماع من بود از اضطراب عشق سلیم
سپند آتش، کی از فراغ می‌رقصد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.