راز سخن

شمارهٔ ۱۵۳

آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است

آنکه پیغامی به سوی او برد از ما، دل است
نامهٔ بی‌طاقتان بر بال مرغ بسمل است
بر کمر دامن زدم بر عزم رفتن همچو سرو
نیستم از بیخودی آگه که پایم در گل است
در وداعش گر نرفتم، احتیاج عذر نیست
دوست می داند که استقبال هجران مشکل است
در جهان از من ندیده هیچ کس مظلوم تر
می کنم این دعوی و کسری گواه عادل است
گر سلیم از ما گریزند آشنایان، دور نیست
کی شود همصحبت دیوانه، هر کس عاقل است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.