ولدنامه
بخش ۱۴۴ | ولدنامه | سلطان ولد
عاشقان از اجل نیندیشندزانکه با مرگ از ازل خویش اند
مرگ چون رفتن است سوی خداشدن از صورت کثیف جدا
ز آسمان و زمین برون رفتنسوی بیچون ز شهر چون رفتن
خود همه کار عاشقان این استهمه را این طریق و آئین است
چونکه معشوق عالم جان استرفتن آنجا طریق ایشان است
حوت از حوض اگر ببحر شودشادمان گردد و بعشق رود
زانکه معشوق ماهیان بحر استهمه را جان و خانمان بحر است
مرگ چون بحر و عاشقان ماهیماهیان راست اندر آن شاهی
چونکه آن بحر ملک ایشان شدپادشاهی کند پس لابد
این شهان جهان مجازی اندپیش آن جد هزل و بازی اند
همچو طفلان که در محله بهمخویش سازند میر و شاه و حکم
یک شود صاحب و یکی نایبیک شود ترجمان و یک حاجب
باقی کودکان شوند سپاهکژ نهد هر یکی ز کبر کلاه
که چه ما پادشاه و میرانیمخصم را در مصاف میرانیم
همه شادان که ما ج هانداریمچون شهان ملکت و جهان داریم
همه بر هیچ مضطرب گشتههمه در شوره دانه ها کشته
همه بر باد همچو خیک تهیحاصلی نی در آن کهی و مهی
نی وزیر و نه شاه در کارینی امیر و سپاه و سالاری
گرچه این بازی است محض مجازلیک هست از حقیقتی غماز
که شهی هست و لشکری بجهانبدر آورده اند این را زان
همچنین این شهان و این میرانکه بکام اند اندر این دوران
شده هر یک بمنصبی مخصوصمه بود در کمال و که منقوس
نزد شاهی اولیا این همهست بازیچه و مجاز ای عم
نیست حاصل در این جهان مجازگرچه شاهی کنی بعز و نیاز
گر شهی در جهان و گر میرینی در او عاقبت همیمیری
منصب عاریه چه کار آیدزان مشو شاد چون نمیپاید
تکیه بر وی کجا کند عاقلمگر آن کوز حق بود غافل
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.