ولدنامه
بخش ۹۲ | ولدنامه | سلطان ولد
این معانی و این غریب بیانداد برهان دین محقق دان
گفت در گوشم آن گزیدۀ حقسبق برده ز سابقان بسبق
نکته هائی که کس نگفت آنراکرد پیدا نمود برهان را
جان او بود معدن اسرارهمچو خورشید چشمۀ انوار
ز اولیا کس چو او نگفت سخنفرد بود او بعشق و علم لدن
سخنش را هر آنکه بشنودیدایم او را بصدق بستودی
مست گشتی و واله و حیرانخانۀ هوش او شدی ویران
هر که دیدی رخ ورا از دورنشدی پیش چشم او مستور
بی معرف شدی بر او پیداکه ندارد در این جهان همتا
ز اولیای خداست بی شک و ریبهمه را رهبر است اندر غیب
بود پیدا میانۀ خلقانهمچو از اختران مه تابان
ماه از اختران نه ممتاز استکی بگوید که صعوه چون باز است
طفل شش ساله را شدی معلومکه نظیرش نیامد اندر روم
زبدۀ اولیای یزدان بودهمچو حق آشکار و پنهان بود
گرچه جمله ورا غلام بدندلیک در فهم ناتمام بدند
هر کسی قدر خویش دانستشآن قدر دید کو توانستش
زانکه احوال او چنان کان هستجز خدا هیچکس ندانسته است
آشکار و نهان از این روی استکه نهان بحرو در عیان جوی است
گشت پیدا بما ز روی کرماز عطاهاش شد نم مایم
لیک او را هزار بحردگرهست پنهان ز چشمهای بشر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.