ولدنامه
بخش ۸۱ | ولدنامه | سلطان ولد
گرچه بدوالدش قوی مشهورنبد او همچو شمس دین مستور
همه او را ز جان مرید بدنددر زمان ولد مزید شدند
اولیا را که والدش بگزیدنی ز تقلید بل ز غایت دید
بعد والد شد ازولد پیداکه چسان داشتند کارو کیا
شرحشان کرد از دل و از جانبر ملا تا شنید پیر و جوان
یکدمی کرد شرح طاعتشانیکدمی عزلت و قناعتشان
یکدمی شرح قال جانیشانیکدم از حالت نهانیشان
هر یکی را کرامتش چون بوددر نماز استقامتش چون بود
هر یکی را چه شکل صحبت بودهر یکی را ز حق چه رتبت بود
هر یکی را چگونه بود ارشادهر یکی را چه نوع بخشش وداد
حاصل احوال جمله را یک یکبنمود و رهید خلق از شک
همه از نومرید و بنده شدندهمه بودند مرده زنده شدند
همه را گشت بیگمان معلومکه نبود این سر آن زمان مفهوم
شده است از ولد کنون پیداحال ایشان بنزد پیرو فتی
که ندارند در جمال نظیرپیش ایشان کبیر گشته صغیر
قربشان بود از اولیا پنهانزانکه نامد چو هر سه در دو جهان
جملۀ اولیا حبیب بدندخاصگی حق و قریب بدند
همه مظهر بدند یزدان راهمه جان داده خلق بیجان را
همشان دستگیر خلق بدندهمه بی جسم روح محض بدند
شده اند این زمان چو حق پنهانکس از ایشان نداده هیچ نشان
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.