راز سخن

شمارهٔ ۵۳۱

به حال عالم افسرده دیده ای تر کن

به حال عالم افسرده دیده ای تر کن
چو ابر بر سر این خاک، گریه ای سر کن
به هر دو ساغر می، مصرعی بخوان رنگین
به پای دختر رز، عقد شعر، زیور کن
دوباره حرف مگو از برای عشق سخن
سخن ز عشق اگر می کنی مکرر کن
گشای زلف به باد صبا بگو که برو
دماغ سوختگان مرا معطر کن
مرو بهشت اگر منتی است رضوان را
ز آبرو مگذر ترک آب کوثر کن
به تیغ ناز دو ابرو اشارتی فرما
به ناوک مژه قتل مرا مقرر کن
بخوان کلام سعیدا چو میل کارت نیست
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.