شمارهٔ ۵۲۳
کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
کجا رسد به تو گل در ادای دل بردن
که عندلیب تو دارد نوای دل بردن
چو موج خیز شود بحر عشق طوفانی
سزد تو را که شوی ناخدای دل بردن
بجز حنا نشود سبز تا ابد چیزی
به هر زمین که گذاری تو پای دل بردن
نشسته غمزه به طاق بلند ابرو باز
که نیست بهتر از این گوشه جای دل بردن
ز شوق غنچه نماند به هر کجا که دلی است
گذر کند چو به یادش هوای دل بردن
ز نالهٔ جرس کاروان کنعانی
همی رسید به گوشم صدای دل بردن
دلی به دست بیار آن زمان مراد طلب
که خاک، زر شود از کیمیای دل بردن
ز حسن خلق [و] وفا ریز رنگ بنیادش
عمارتی که کنی در بنای دل بردن
دلی شکسته سعیدا نشد قبول دلش
چها که من نکشیدم جفای دل بردن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.