شمارهٔ ۱۳۵
نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
نور شکوه حق ز مقابل رسیده است
وقت شکست آینهٔ دل رسیده است
آب ستادهٔ آینهٔ زنگ بسته است
بیچاره رهروی که به منزل رسیده است
ما را به عیب لاغری از صیدگه مران
کز تار سبحه فیض به صد دل رسیده است
تا گوهر وجود تو را نقش بسته است
جان محیط بر لب ساحل رسیده است
صد پیرهن عرق گل خورشید کرده است
تا میوهٔ وجود تو کامل رسیده است
تا شعله می زند به میان دامن سفر
صد کاروان شرار به منزل رسیده است
این خوش غزل به جذب سعیدای نقشبند
صائب ز بحر دل به انامل رسیده است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.