راز سخن

شمارهٔ ۱۱۰

عقل هندوی میفروش من است

عقل هندوی میفروش من است
گل و مل پیشکار هوش من است
داغ گل دل کباب صهبا خون
موسم برگ و عیش و نوش من است
سخن راست همچو تیر خدنگ
از بر سینه تا به گوش من است
لحن داوود و صور اسرافیل
هر دو در اصل، یک خروش من است
در «بلی» متفق ز روز ازل
دل و چشم و زبان و گوش من است
صبح ناگشته مرغ عرش دلم
پرزنان از خروش و جوش من است
سخن تلخ باده ای ناب است
همچو زنبور نیش و نوش من است
سخن حق ز عرش می شنوم
آسمان حلقه ای ز گوش من است
صوفیم ابن وقت می خوانند
روز آینده فکر دوش من است
صدف گوهر سخن امروز
ای سعیدا لب خموش من است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.