راز سخن

باب چهارم در فواید خاموشی

حکایت شمارهٔ ۵

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی‌حرمتی همی‌کرد. گفت: اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدینجا نرسیدی.

دو عاقل را نباشد کین و پیکارنه دانایی ستیزد با سبکسار
اگر نادان به وحشت سخت گویدخردمندش به نرمی دل بجوید
دو صاحبدل نگه دارند موییهمیدون سرکشی و آزرم‌جویی
و گر بر هر دو جانب جاهلاننداگر زنجیر باشد بگسلانند
یکی را زشت‌خویی، داد دشنامتحمل کرد و گفت: ای خوب فرجام
بتر زآنم ، که خواهی گفتن آنیکه دانم ،عیب من، چون من، ندانی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.