شمارهٔ ۱۱۸
ناگهان بانگ در سرای افتد
ناگهان بانگ در سرای افتد
که فلان را محلِّ وعده رسید
دوستان آمدند تا لبِ گور
قدمی چند و باز پس گردید
وآن کَـزو دوستتر نمیداری
مال و مِلک و قباله بُرد و کلید
وینکه پیوسته با تو خواهد بود
عملِ توست؛ نَفْسِ پاک و پلید
نیک دَریاب و بَد مَکُن، زنهار
که بَد و نیک باز خواهی دید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.