راز سخن

بخش ۲ - تقریر عشق مجازی و قوت آن

تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل

تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه بر خَد و خال
به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سر نهی در قدم
که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت
زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس
که با او نماند دگر، جایِ کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است
وگر دیده بر هم نهی، در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی
نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد، به لب بر نهی
ورت تیغ بر سر نهد، سر نهی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.