راز سخن

غزل شمارهٔ ۵۱۴

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی

ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
بی‌فایده‌ام پیش تو چون بیهده گویی
ای تیر غم عشق تو هر جا که رسیده
افتاده به زخمش چو کمان پشت دوتویی
هم طرفه ندارم اگرم بازنوازی
زیرا که عجب نیست نکویی ز نکویی
سعدی غمش از دست مده گر ندهد دست
کی دست دهد در همه آفاق چنویی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.