راز سخن

غزل شمارهٔ ۴۸۴

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو

بیا که در غم عشقت مشوشم بی‌تو
بیا ببین که در این غم چه ناخوشم بی‌تو
شب از فراق تو می‌نالم ای پری‌رخسار
چو روز گردد گویی در آتشم بی‌تو
دمی تو شربت وصلم نداده‌ای جانا
همیشه زهر فراقت همی چِشَم بی‌تو
اگر تو با من مسکین چنین کنی جانا
دو پایم از دو جهان نیز درکشم بی‌تو
پیام دادم و گفتم بیا خوشم می‌دار
جواب دادی و گفتی که من خوشم بی‌تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.