راز سخن

بخش ۸۲ - جواب دادن فرامرز

فرامرز گفت این درخت آدمیست

فرامرز گفت این درخت آدمیست
همین چار گوهر تو را همدمیست
هم از آتش و آب و وز باد و خاک
درختی بدین گونه رستست پاک
همه شاخ او رنگ رنگست نیز
چو تازی و ترکی و زنگست نیز
چو رومی چو کشمیری و دلبر است
گر ایزد پرست است گر بت پرست
که قیوم پاکست پرودگار
بدین سان درختی بیاوردبار
همه عقل و هوش و همه تاب و نوش
دهد دست و پای و دگر چشم وگوش
یکی را چو من دل ببخشد به خود
سری چون تو هرگز نیارد به خود
بدان تا به عقبی مرا خوش کند
تو را دیده و دل بر آتش کند
ترا چاره گفتم به رنج آمدی
بدین گفته خود به رنج آمدی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.