شمارهٔ ۱
هین در فکن به جام، شراب مغانه را
هین در فکن به جام، شراب مغانه را
پرنور کن ز قبلهٔ زردشت خانه را
سرد است، گرم کن ز تف آتش شراب
این هفت سردسیر خراب زمانه را
هرچند ضد یکدگرند این چهار طبع
یک باده آشتی دهد این چارگانه را
از پردهٔ عراق دل من ملول شد
یک ره بزن به پردهٔ دیگر چغانه را
خواهی که دل چو لاله ز آن ده تهی کنی
پرکن ز می چو غنچه لبالب چمانه را
یک ره به یک دو باده، سبکسار شو از آنک
بار گران ضعیف کند زور شانه را
در پا فکنده دان ز گرانی تو سنگ را
بر سر نهاده از سبکی بین تو شانه را
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.