راز سخن

شمارهٔ ۲۲۹

دل صید کمند تست جان هم

دل صید کمند تست جان هم
این گشته اسیر دامت آن هم
فریاد که در دل تو فریاد
تاثیر نمی کند فغان هم
شاه از تو حذر کند گدا هم
پیر از تو به جان بود جوان هم
از دام و قفس چو بگذرد کس
گلزار خوش است و آشیان هم
خارم ز گلی بپاست کز وی
گلچین محروم و باغبان هم
تا برده گمان مهر بر من
بی مهر شده است و بدگمان هم
گریند چو ابر دوستداران
بر حال (سحاب) دشمنان هم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.