شمارهٔ ۱۵۸
اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
اسیر زلف تو فارغ ز هر گزند شود
خوشا دلی که گرفتار آن کمند شود
سراغ تربتم از کس پس از هلاک مکن
ببین که شعله ی آه از کجا بلند شود
در آن دیار که دلبستگی به زلفی نیست
کسی چگونه در آن قید پای بند شود
کند نصیحت ناصح به حال من چه اثر
جز اینکه آتش من تیز تر ز پند شود
سکون در آتش عشق بتان مخواه از دل
مقیم آتش سوزنده چون سپند شود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.