راز سخن

صحیفهٔ ششم در طبقهٔ ترکان

۶۳۷- مولانا میر آهی

از ترکان جغتای است و در زمان سلطان حسین میرزا در جرگه امرا مهر میزد عاشق پیشه و لوند و خوش مشرب بود ابیات نیک از او مشهور است این چند بیت از آن جمله است :

آهم چو گرد باد فنا می برد مرااز کوی یار، آه چرا می برد مرا
شدم سرشک فشان چون برخ نقاب گرفتشود ستاره نمایان چو آفتاب گرفت
بی قد تو دل بسته صد بند بلا شدکی وا شود آن غنچه که از شاخ جدا شد
جهان کهنه خلقی را بدل داغ هوس ماندهبیا ساقی که این ویرانه از بسیار کس مانده
وارسته ای کجاست که راه عدم رویمبا یکدگر چو سایه قدم در قدم رویم
بر ما چه میکشی قلم رد بملک عشقما خود کمینه جور کش این قلمرویم
من بودم و رقیب که آن مه سلام کردمردم ز غم که آه، کرا احترام کرد
هر جا بتان بجامه گلگون نشسته اندتا گردن از فراغ تو در خون نشسته اند
رحمی که عاشقان همه شب بی مه رختتا روز چشم بر مه گردون نشسته اند
خوش آنمجلس که آنجا توبه خود چو نکنم ظاهرمرا ساقی گریبان گیرد و می در گلو ریزد
خوش آنکه خواب کنم زیر پای او آنسانکه چون دراز کند پا بروی ما برسد

این رباعی او بسیار خوب واقع شده .

گر در غم عشق استوار آید دلبر مرکب آرزو سوار آید دل
گر دل نبود کجا وطن سازد عشقور عشق نباشد بچه کار آید دل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.