راز سخن

۵۲۵- مولانا نوری نیشابوری

به کحالی اوقات میگذراند و مشغول با وجود فقر به بذل دینار و درم مقبول طبایع نزدیک و دور بود، در شعر هرگز زبان بمدخ کسی نمی گشود این مطلع از اوست :

به کحالی اوقات میگذراند و مشغول با وجود فقر به بذل دینار و درم مقبول طبایع نزدیک و دور بود، در شعر هرگز زبان بمدخ کسی نمی گشود این مطلع از اوست :
هلال خواست شود حلقه درش شب عید
ز دور بست خیالی ولی بهم نرسید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.