۴۱۳- مولانا حاضری سمنانی
به تجارت میگذراند و در عالم سرگردانست
به تجارت میگذراند و در عالم سرگردانست
زلفت شب سیاه و رخت روز روشنست
القصه زلف و روی تو روز و شب من است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.