۱۲۱- امیر سعد الحق
از سادات نور بخشی است در یزد متوطن بود در شعر نصیبی تخلص میکرد این مطلع از اوست :
از سادات نور بخشی است در یزد متوطن بود در شعر نصیبی تخلص میکرد این مطلع از اوست :
وقت رفتن دست چون بر طرف دامن میزند
دامنی باشد که او بر آتش من میزند
و این مطلع از اوست :
ز شوقت پاره سازم جامه تا جان در بدن باشد
لباسی را که نتوان پاره کردن آن کفن باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.