راز سخن

سرو ش با ژ

پازند : به نام یزدان هُورمزد خدای افزونی ، بزرگی و فرّ بیفزایاد! سروش پلرسای دلیر « تن - منثره » ی سخت رزم افزار ، آن رزم افزار سالار آفریدگان هُرمزد ، به یاری برساد. از همهی گناهان پشیمانم و پتت می کنم . . . . ( جمله ی همانند آن در نیر . اوستا : « یثه اَهو یریو . . . » « اَشم وُهو . . . »

پازند : به نام یزدان هُورمزد خدای افزونی ، بزرگی و فرّ بیفزایاد! سروش پلرسای دلیر « تن - منثره » ی سخت رزم افزار ، آن رزم افزار سالار آفریدگان هُرمزد ، به یاری برساد. از همهی گناهان پشیمانم و پتت می کنم . . . . ( جمله ی همانند آن در نیر . اوستا : « یثه اَهو یریو . . . » « اَشم وُهو . . . »
1 من خستویم که مزدا پرست ، زرتشتی ، دیو ستیز و اهورایی کیشم . « اُشهینگاه » اَشون ، رد اَشونی را ستایشو نیایش و خشنودی و آفرین . « برجیه » و « نمانیه » ی اَشون ، ردان اَشونی را ستایش و نیایش و خشنودی وآفرین . سروش پارسای دلیر « تن - منثره » ی سخت رزم افزار اهورایی را ستایش و نیایش وخشنودی و آفرین . راسپی : « یثه اَهو و یریو . . . » که زوت مرا بگوید . زوت : « اَثار توش اششات چیت هچا. . . » که پارسا مرد دانا بگوید .
2 سروش پارسای برزمند پیروز گیتی افزای اَشون ، رد اَشونی را می ستاییم . « اَهون و یریه . . . »نگاهدار تن است . « یثه اَهو و یریو . . . » « ای مزدا ! بدان هنگام که دُروند آزردن مرا کمر می نددد ، جز آذر و منش نیک تو - که اَشه از کردارشان کارآمد می شود - چه کس مرا پناه خواهد بخید ؟ ای اهوره ! « دین » مرا از این فرمان بیا گاهان » « ای اهوره ! . . . کیست آن پیروز مندی که در پرتو آموزشهای تو ، هَستان را پناه می بخشد؟» « ای مزدا! مرا آشکارا از بر گماشتن آن رد درمان بخش زندگی بیا گاهان و بگذار سروش و منش نیک بدو و به هر کس که و خود او را خواستاری ، روی آورند . »
3 ای مزدا! ای سپندارمذ! ما را از کین توزی دشمنان نگاه دارید . ای دروج دیو خوی !نابود شو !. . . نماز و پارسایی و کوشش . « اَشم وُهو . . . یثه اَهو و یریو . . . »
4 ستایش و نیایش و نیرو و توان آرزومندم سروش پارسای دلیر « تن - منثره » ی سخت رزم افزار اهورایی را . « اَشم وُهو . . . »
5 ...........................................................................................................................................................( یس . 68 بند 11 و یس . 72 بند 9) بشود که چنان پیش آید ؛ چنان که من آرزومندم . ( این جمله که در بسیاری از جاهای اوستا پس از نیایشها آمده ،همانند است با آمین عبری که در دینهای یهودی ، مسیحی و اسام پس از دعاها گویند . در پازند فارسی به جای این جمله ، ایدون باد هم آمده است .» « اَشم وُهو. . . » هزار درمان برساد . . . ( یس 68 بند 15 و یس . 72 بند 9 و هرمزد بند 27) « اَشم وُهو . . . » ای مزدا! به یاری من بیا . « اَم» ی نیک آفریده ی برزمند را می ستاییم . بهرام اهوره آفرید و او پرتات پیروز و رام بخشنده چراگاه خوب و اَندار وای زبردست ، دیدبان دیگر آفریدگاه را می ستاییم . آنچه را از تو - ای اَندار وای اَشون !- از سپند مینوست می ستاییم . ثواش جاودانه و زروان بی کرانه وزمانه ی جاودانی را می ستاییم . « اَشم وهو . . . » پازند : برای مزد کرفه ( کار نیک ، ثواب)گناه را رها می کنم . دوستی را به پاکی روان . مزد کرفه همه ی نیکن هفت کشور زمین ، به پهنای زمین و درازای رود و بلندای خورشد بی کاستی برساد ! پاک باش و دیر زی . بشود که چنان پیش آید ؛ چنان که من آرزومندم . « اَشم و هو . . . »

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.