شمارهٔ ۳۰ - شب عاشق
ندانمت به که مانی؟
ندانمت به که مانی؟
که آفت دل و جانی
کمان ابرویی
سیه مژگانی
نکوتر از مه روشن، گل رویت
سیه تر از شب عاشق سر مویت
بهشتی، بهاری دریغا، ستمگر یاری ندانی باری ره دلداری
گل و سرو و سوسن تویی تو
بلای جان من، تویی تو
گمان کردم که درمان دل زارم تو باشی
ندانستم که معشوق دل آزارم تو باشی
چو آگاهی ای ماه من از آه من سوی عاشق نظر کن
چو دادم جان بی روی تو در کوی تو بر خاک من گذر کن
بهار من گرچه همچون ماهی بر نکویان شاهی دل سیاهی
تو را ای مه همچو خاک راهم مهرت از جان خواهم تا چه خواهی
سپردم دل به گیسویت
ای گل مستم به بویت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.