شمارهٔ ۲۸۵
جان می کندم ز تن کناره
جان می کندم ز تن کناره
یک لحظه مکن ز من کناره
غیر از تو گلی نکرده هرگز
از بلبل خویشتن کناره
کی جز تو که از منت کنار است
بت کرده ز اهرمن کناره
آنکو که وطن نیست فارغ (؟)
من چون کنم از وطن کناره
هرگز نشنیده ام که کرده ست
مرغ چمن از چمن کناره
کردم چه خطا که کرد از من
آن آهوی ختن کناره (؟)
گفتم که کناره کن ز اغیار
کرد از من ازین سخن کناره
از زاری من رفیق کردند
از من همه مرد و زن کناره
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.