راز سخن

شمارهٔ ۱۸۰

صبر کردم بر جفای او غلط کردم غلط

صبر کردم بر جفای او غلط کردم غلط
دل نهادم بر وفای او غلط کردم غلط
باختم دل در هوای او عبث کردم عبث
ساختم جان را فدای او غلط کردم غلط
سو به سو کردم سراغ او خطا کردم خطا
کو به کو گشتم برای او غلط کردم غلط
بی بها گشتم غلام او زیان کردم زیان
بی عطا گشتم گدای او غلط کردم غلط
رفتمش صد بار بر دنبال، رو واپس نکرد
باز رفتم در قفای او غلط کردم غلط
از لبش هرگز به دشنامی نگشتم سر فراز
سالها گفتم دعای او غلط کردم غلط
آن که با بیگانه بهتر ز آشنا باشد رفیق
از چه گشتم آشنای او غلط کردم غلط

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.