راز سخن

شمارهٔ ۱۲

هم‌آغوش که شد یارب که امشب

هم‌آغوش که شد یارب که امشب
خجالت می‌تراود از نگاهش
ز بوی مشک من مدهوش گشتم
نهادم سر چو اندر خاک راهش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.