روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما
بخش ۹۹ - نظیری نیشابوری
اسمش محمد حسین. اصلش از جوین. به سبب توطن در نشابور از اهل نشابور مشهور. به هندوستان رفته و بادرویشان انس گرفته. در زمان اکبرشاه در گجرات وفات یافت. دیوانش دیده شد و چند بیتی از آن جناب گزیده شد:
بگو منصور از زندان اناالحق گو برون آیدکه دین عشق ظاهرگشت و باطل کردمذهبها
به اندک التفاتی زنده دارد آفرینش رااگرنازی کند در دم فرو ریزند قالبها
شهود بت ز پراکندگیم باز آورددلیل راه حقیقت برهمنی است مرا
بر چهرهٔ حقیقت اگر مانده پردهایجرم نگاه دیدهٔ صورت پرست ماست
تا یک دلت قبول کند قرب حق مجوسرمایهٔ قبول در انکار عالمی است
هیچ کس نامهٔ سر بستهٔ ما فهم نکردنه همین خاتمهاش نیست که عنوانش نیست
سرو سامان سخن گفتن این جمعم نیستپهلوی من بنشانید پریشانی چند
هر کسی از تو نشانی به گمان میگویدکس ندیدم که در بزم تو محرم باشد
نیازارم ز خود هرگز دلی راکه میترسم در آن جای تو باشد
ما را به صد افسانه در خواب چو میکردیاز بهرچه میکردی بیدار ز خواب اول
نظر گردد حجاب آنجا که من دیدار میبینمنهان از چشم ظاهربین تماشای دگر دارد
قومی ترا زخلوت و عزلت طلب کنندتو شور شهر و فتنهٔ بازار بودهای
پرسش چه میکنی ز خطا و ثواب ماچون هرچه کردهایم خبردار بودهای
رو جانب حق از همه سو باید بوددر کوشش نفی مو به مو باید بود
از بهر ظهور تو نهان کرده ترادر سرّ خود و ظهور او باید بود
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.