راز سخن

روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما

بخش ۱۵ - ادایی یزدی عَلَیْهِ الرَّحمةُ

از وارستگانِ قلمرو وجود و نظارگیان جمال شهود. فاضلی آزاده و حکیمی افتاده. پیوسته صایم با ذکر دایم به طاعات شرعیه قایم. به نان جوین ساخته. دل از ماسوی پرداخته. صاحب غرضانش متهم کردند و به کفر و زندقه‌اش نسبت دادند. وی به مضمون لاتُلْقُوا بِأَیْدِیْکُمْإلَی التَّهْلُکَةِ به هندوستان رفت. در بندر سورت توقف نمود. گویند روزی گفت که از جهان سیر و از زندگی خود دلگیر شده‌ام و به فاصلهٔ یک دو روز بی مرضی به رحمت حق پیوست و از دست طعن خلق رست. از اوست:

ز مرده کودکِ بیدل چنان نمی‌ترسدکه من ز دیدن این زندگان هراسانم

٭٭٭

هر که آمد نظری کرد و خریدار نشدگویی آیینهٔ آویخته در بازارم
این عمر به باد نوبهاران ماندوین عیش به سیل کوهساران ماند
زنهار چنان بزی که بعد از مردنانگشت گزیدنی به یاران ماند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.