بخش ۱۵۳ - نعمت اللّه کهسانی قُدِّسَ سِرُّهُ العَزیْزُ
وهُوَ غوث الواصلین و فخر العاشقین، شاه نورالدین نعمت اللّه بن عبداللّه بن محمدبن عبداللبه بن موسی بن یحیی بن هاشم بن موسی بن جعفر بن صالح بن محمد بن جعفر بن حسن بن محمد بن جعفر بن محمد بن اسماعیل بن ابی عبداللّه بن محمدالباقر بن علی بن الحسین بن علی علیه السلام. آباء و اجداد آن جناب از شهر حلب به کنج و مکران آمده و وی در سنهٔ ۷۳۱ در قصبهٔ کهسان مِنْاعمال هرات متولد شده. علوم ظاهری از رکن الدین شیرازی و شمس الدین مکی و سید جلال الدین خوارزمی و قاضی عضدالدین فراگرفته. در بیست و چهار سالگی در مکّهٔ معظمه به خدمت قطب الاقطاب، شیخ عبداللّه یافعی که صاحب کتاب روضة الریاحین و دُرّ النظیم و نشر المحاسن و ارشاد و تاریخ است رسیده و ارادت گزید. قطب الدین رازی را نیز در مکه دریافت و سلطان حسین اخلاطی مصری را دیده، از او درگذشت و در سراب تبریز سید قاسم ملقب به قاسم الانوار را در صِغَرِ سن به خدمت سید آوردند و نظر لطف از وی دیده، مدتها درخراسان و هرات به سر بردند و پس به کوهبنان کرمان آمدند و سیدزادهٔ بزرگوار سید برهان الدین خلیل اللّه فرزند آن جناب در آن ولایت متولد شدند. چندی هم به تفت یزد توقف فرمودند و مولانا شرف الدین علی یزدی و خواجه صائن الدین علی ترکهٔ اصفهانی به خدمت سید رسیدند و به اشارهٔ او مسافرت مصر و شام گزیدند.
جناب سید وقتی به شیراز آمدهاند، سید ابوالوفا و سید محمود مشهور به داعی و حافظ شیرازی و پدر علامه دوانی و شیخ ابواسحق بهرامی و علامه شریف جرجانی، شرف خدمت او را دریافتند. اجمالاً این که جناب سید نعمت اللّه از مشاهیر عرفا و اولیا بوده. جامع علوم عقلیه و نقلیه و صاحب مراتب ذوقیه و کشفیه. مدتها در سمرقند و کوه صاف که در نواحی بلخ واقع است مجاهده مینمود در کرامات و خوارق عادات مشهور عالم و در علو پایه و سمّو مایه مسلم. معاصر امیر تیمور و شاهرخ بوده و جمعی کثیر را تربیت فرموده. جناب شاه داعی اللّه شیرازی به خدمتش ارادت تمام داشت و شاه قاسم انوار نقش اخلاصش بر لوح دل مینگاشت.
شیخ آذری طوسی خرقه از او پوشیده. و مولانا فضل اللّه سید نظام الدین احمد شیرازی بادهٔ معرفت از او نوشیده. در تشیع آن جناب کسی را مجال تردید نیست و در بزرگواری وی خاطری را یارای تشکیک نه. دولتشاه سمرقندی و قاضی نوراللّه ششتری نوشتهاند که همه همواره از اطراف به خدمت جناب سید هدایا میآوردهاند و وی بی شبهه تصرف میکرده است. امیر تیمور از این معنی سؤال نمود. سید مضمون حدیث وَلَوْکانَتْالدُّنیا دَمَاً عَبِیطاً لاَیَکُونُ قُوْتُ المؤمنینَ اِلّا حَلالاً را جواب فرموده. امیر در مقام امتحان برآمده، خوان سالار خود را امر نمود که از مَمّر حرامی طبخی به جهت سید ترتیب دهد. خوان سالار به درب دروازه رفته، پیرزنی برهای میآورد به ظلم از او گرفته با طعام پخته به پیش سید آورد. امیر از او پرسید که این طعام حلال یا حرام است. گفت بر من حلال است و بر شما حرام. امیردرغضب شد. مقارن این حال عجوزه داوری به پیش آورده که مراپسری بود به سرخس رفته. در باب او متوحش بودم، شنیدم که سید نعمت اللّه ولی به هرات آمده نذر کردم که اگر پسرم از سرخس باز آید این بره را به جهت سید ببرم.
پسرم باز آمد و بره را به جهت سید نعمت اللّه میآوردم. درب دروازه یکی از ملازمان به ظلم و ستم از من گرفت. بعد از تقریر مطلب، اخلاص امیر افزود. مجملاً شعبه]ای[از سلسلهٔ معروفی که به حضرت امام ثامن میپیوندد به نام وی مشهور است. چنانکه شعبهای به نام سید محمدنوربخش نوربخشیه و شعبهای به نام ابونجیب سهروردی سهروردیهاند و علی هذا القیاس. مرقدش در قریهٔ ماهان معروف است. سنهٔ ۸۳۲ وفات یافت. گویند سن شریفش به صد و چهار سال رسیده بوده چنان که «عارف اسرار وجود» تاریخ فوتش را یافتهاند و در تواریخ نوشتهاند و جنت الفردوس نیز تاریخ فوت اوست. مرقد آن جناب در ماهان از آثار شهاب الدین احمدولی دکنی است که در دکن سید را به خواب دیده، اخلاص به هم رسانیده. از آنجا اخراجات فرستاده، بنای مرقد سید را در کمال متانت نهادند و فقیر به زیارت آن رسیدم. آن جناب را رسالات بسیار است و گویند عدد آن به سیصد رسیده. این فقیر شصت و دورسالهٔ عربی و فارسی آن حضرت را جمع نمودهام و حاضر است و دیوان آن جناب مکرر زیارت شده. تیمّناً و تبرّکاً از اشعار آن جناب قلیلی در این کتاب ثبت خواهد شد:
در دو عالم چون یکی دارندهٔ اشیاستیهر یکی در ذات خود یکتای بی همتاستی
جنبش دریا اگرچه موج خوانندش ولیدر حقیقت موج دریا عین آن دریاستی
فی المثل یک دایره این شکل عالم فرض کنحق محیط و نقطه روح و دایره اشیاستی
مستیم و نداریم خبر از همه عالماین است خبر هرکه بپرسد خبرما
هر نقش خیالی که ترا غیر نمایدتعبیر کن آن را که خیال تو به خوابست
٭٭٭
موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیستماییم صفات و صفت از ذات جدا نیست
٭٭٭
مجموع کاینات سراپردهٔ وی استاین طرفه تر که هیچ مکانش پدید نیست
او جانِ عالم است و همه عالمش بدنپیداست این تن وی و جانش پدید نیست
٭٭٭
موج و دریاییم و هردو غیر آبی نیست نیستدر میان ما و او جز ما حجابی نیست نیست
عقل اگر در خواب میبیند خیال دیگریاعتمادی در خیالی یا به خوابی نیست نیست
٭٭٭
دولت عشق به هر بی سر و پایی نرسدپادشاهیِ دو عالم به گدایی نرسد
برو ای عقل و مگو عشق چرا کرده چنینپادشاه است و به او چون و چرایی نرسد
٭٭٭
مرد باید که ز شمشیر نگرداند رویورنه ز آغاز همان به که به میدان نرود
٭٭٭
حسن یکی و در نظر آینه صد هزار، دانروح یکی و تن بسی باده یکی و جام صد
٭٭٭
گر به صد آیینه یکی روی نمود صد نشدنقش خیال اوست صد صدنشد و کدام صد
نام یکی اگر یکی صد نهد ای عزیز منصد نشود حقیقتش یک بود و به نام صد
گر به وجود ناظری، هر دو یکی است در وجودور به صفات مایلی، این دگر است و آن دگر
جامومیاندجسموجان،جام،میاست،وجسم، جانورتونیابی این سخن تن دگر است و جان دگر
٭٭٭
تو بستهٔ زَروزَن گشتهای و کشتهٔ آنتو را ز مردیِ مردانِ پارسا چه خبر
٭٭٭
ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیمصد درد را به گوشهٔ چشمی دوا کنیم
٭٭٭
ما مرشد عشاق خرابات جهانیمساقی سراپردهٔ خمخانهٔ جانیم
هرکس به جمال رخ خوبی نگراننددر آینهٔ خویش به خود ما نگرانیم
٭٭٭
آفتاب حسن او مجموع عالم را گرفتغیر او پیدا نبینی گر ز خود پنهان شوی