شمارهٔ ۳۵۸
تو ای مه گرچه شوخ و بیوفایی
تو ای مه گرچه شوخ و بیوفایی
ولی باشد که با ما خوش برایی
دلم با تو از آن رو آشنا شد
که باشد آشنایی روشنایی
اگر حیران نیی در قدّش ای سرو
چرا پا در گِل و سر در هوایی
مزن ای ماه نو با ابرویش لاف
که بسیاری از او کم می نمایی
به قدر هرکسی حق تحفه یی داد
تو را شاهی خیالی را گدایی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.